مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
57
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
روزگار تو و از ميان شهرها ، شهر تو و از ميان واليان ، تو مبتلا گشتهاى ؛ و در اين امتحان يا آزاد مىشوى يا به بندگى باز مىگردى . » « 1 » اين توهّم از آنجا ناشى مىشود كه تصور شده است اين نامه نخستين نامهاى بود كه يزيد به ابن زياد نوشت ؛ يعنى همان نامهاى كه به وى فرمان داد با شتاب هرچه تمام از بصره به كوفه برود . حال آن كه قضيه اين طور نيست ، به دليل اين عبارت كه مىگويد : « والى خود در عراق » ، اين نامه غير از آن نامهء نخست است . مفهوم اين عبارت آن است كه در آن روز و پيش از آن نامه ، ابن زياد ولايت بصره و كوفه هر دو را با هم داشته است ؛ چرا كه ولايت بر بصرهء تنها ، ولايت بر همهء عراق اطلاق نمىشده است . يعقوبى نيز خود همين نامه را با عبارتى روشنتر نقل كرده است كه به خوبى نشان مىدهد اين نامه غير از آن نامهء اول يزيد است . او مىگويد : حسين ( ع ) از مكّه رهسپار عراق گشت . يزيد عبيداله زياد را ولايت داده بود و به او نوشت : شنيدهام كوفيان به حسين ( ع ) نامه نوشته و از او خواستهاند كه نزد آنان برود ؛ و او از مكّه به سوى آنها در حركت است . اينك شهر تو از ميان شهرها و روزگار تو از ميان روزگاران به دو مبتلا گشتهاند ، يا او را مىكشى و يا آن كه به نسب خود و به پدرت عبيد باز مىگردى ، هشدار كه از دستت نرود . » « 2 » از اين روايت به خوبى استفاده مىشود كه ابن زياد پيش از آن كه امام حسين ( ع ) از مكّه بيرون بيايد ، والى كوفه و بصره گرديده بود . يزيد هم اين نامه را هنگامى به ابن زياد نوشت كه ولايت كوفه را به وى داده بود ، نه آن كه با اين نامه ، او را گمارده باشد . دقّت كنيد ! در آستانهء انقلاب مسلم بن عقيل به عنوان سفير امام حسين ( ع ) به سوى مردم كوفه ، در نيمه ماه رمضان سال شصت هجرى از مكّه بيرون آمد و در روز پنجم ماه شوّال همان سال وارد كوفه گرديد . « 3 »
--> ( 1 ) - العقد الفريد ، ج 5 ، ص 130 ؛ نيز ر . ك : مثير الاحزان ، ص 40 - 41 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 371 . ( 2 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 155 . ( 3 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 55 .